گیلاس های نارس به قلم نسترن جوانمرد
پارت چهل و پنجم :
کارتنهای آبمیوه را روی هم چید و با یک حرکت جمعشده همهشان را بلند کرد. وزنشان روی ساعدش سنگینی دلچسبی داشت؛ همان سنگینی شادمانی رفیقش که با هر بار بلند کردن، انگار بخشی از قلبش سبک میشد. کفشهایش روی آسفالت کمی لغزید، صدای پایش با ریتم قدمهای کوتاهش در سکوت صبحگاهی درهم تنیده شد. صندوق عقب را باز کرد و جعبهها را مرتب در آن چید؛ بعد مسیر را دوباره بازگشت، این بار جعبههای کیک
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۲۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
میخوای سهمی داشته باشی؟
سلام عزیزم. من نسترن جوانمرد نویسنده این رمان هستم. رمان رو رایگان کردم و به جای پرداخت حق عضویت، خواستم هر کدومتون در توانتون هست از 1000 تومان تا هر مبلغی که میتونید به حساب محک واریز کنید. با پرداخت آنلاین از طريق تمامى كارتهاى عضو شتاب، سهمی در تامین هزینه دارو و درمان کودکان مبتلا به سرطان داشته باشید و قهرمانهای كوچك محک را تا رسیدن به سلامتی همراهی کنید.

نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
😂😂😂 وای لعنتی
۲ ماه پیشفخری
0سپاس فراوان نسترن جون خوش قلم عالیه چقدر پولاد دوست خوبیه ولی پونه حسودی می کنه فکر کنم دلش پیش مسیح مونده🧡🧡🧡🧡🧡🧡
۶ ماه پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
خیلی خوشحالم که از داستان خوشتون میاد و پیش ما هستید 🤍🫂
۵ ماه پیشالناز
0واااااا پونه چرا سلیطه بازی در میاری مسیح کور نیس این همه سالم ترو میشناسه اگه تایپش تو بودی خیلی وقت پیش میومد سراغت پس اگه تا الان نیومده از این به بعدم نخواهد اومد😒😒😒😒😒
۶ ماه پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
پونه پونه پونه... هرچی قراره بکشیم از همین مار غاشیه
۶ ماه پیشZoha
0اصلا..اصلا مگه قراره همین امشب عقدشون کنم؟؟ وایییی عالییییی بود😁🤣🤣
۶ ماه پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
😂😂😂 پولادِ شیطون ماست دیگه... کاریش نمیشه کرد
۶ ماه پیشترنم
0نسترن جون این خواهر و برادر با هم تنها زندگی میکنن مامان و باباشون فوت کرده؟
۱۱ ماه پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
بله بله متاسفانه
۱۰ ماه پیشترنم
0آخه پونه آدم قحط بود عاشق مسیح شدی بابا شاید نخوادت اونوقت خودت آسیب میبینی
۱۱ ماه پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
این عاشقی نیست دیگه مریضیه
۱۰ ماه پیشترنم
0آخه مگه میشهههه مگ داریمممم این آقا پولاد من همه چی تمومه😍😍😍
۱۱ ماه پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
بزن به تختهههه 😂
۱۰ ماه پیشترنم
0واا خاک تو سرت پونه پولاد بچم خیلی ذوق داشت بعد این ذوقشو کور کرد حسود خانم
۱۱ ماه پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
💔
۱۰ ماه پیشSolmaz
1وای وای وای پولاد:)))) پسر مهربون داستان یعنی واقعا این پسر گله گل. مهربون آقا رفیق درست کار صاف. قربونش برم مننننن 😆😆😆 ولی خب هرچقدر از این خوشم میاد از خواهرش بدم میاد. انقدر فشار خورد اعصاب پسرمم داغون کرد.
۱۱ ماه پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
🤣🤣 پولاد بفهمه انقدر خاطرخواه داره که سکته میکنه
۱۰ ماه پیشSolmaz
1یه بوهایی از یه جاهای پونه میاد که آدمو میترسونههه 😠😠😠😠😠😠😠
۱۱ ماه پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
نگم براتتتت ار این بوهااا
۱۰ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

Aysan
0پونه خانوم ما که میدونیم نگرانیت از چیه ولی بین خودمون بمونه🤝🏻😂